یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
 
حدس بزن چه کسى زنگ مى زند

واقعیت امر آن است که راهى نمانده. باید این لوله را کور کرد و لوله روکار گذاشت. این، یک واقعیت است. واقعیتى که همه ما به آن اذعان داریم. منظورم خودم، صاحبخانه ام و لوله کش محله است اما چیزى که آراى ما را دچار تضاد کرده مبلغ آن است. صاحبخانه ام معتقد است که این آسیب، طى اقامت پانزده روزه ام در این خانه، به اموالش وارد شده و طبق توافق فى مابین، باید خودم مبالغ اش را تقبل کنم. خانه، ۲۰ سال از عمرش مى گذرد. منظورم ازخانه، البته آپارتمان است که حالا خانه من، خانه فعلى من محسوب مى شود. لوله اصلى آب، دچار زنگ زدگى مفرط شده و تقریباً از یازده نقطه، دچار پوسیدگى است. تازه! این یازده نقطه، در همان دو متر کنده شده قابل رؤیت بوده و به گفته لوله کش، جاهاى دیگر هم دچار بدبختى خاص لوله هاى فلزى است. صاحب خانه ام مى گوید که خانه را با متعلقاتش اجاره داده و در واقع به امانت، به من سپرده و این که من در امانت خیانت کرده ام. لوله کش که این بازنشسته را بیست سال است مى شناسد مى گوید نباید اعصابم را از این نظر خرد کنم. بهتر است مبلغ را بى کم و کاست بدهم و خودم را از گفت وگو هاى طولانى تلفنى خلاص کنم. مى گوید: «این پدر، مردنى ست ، پسرجان!» یک هفته است که در منزل آب نداریم. همسرم به خانه پدرش رفته و پدرش هم زنگ زده که: «تو که نمى توانى پول یک لوله کشى رو کار را بدهى چرا آمدى خواستگارى » زنم هم به تلفن هایم جواب نمى دهد. مادرش مى گوید: «دختر مثل دسته گل را فرستادم خانه اى که مردش گداست!» خب! این ها مصیبت هاى کوچکى است براى مردى که فقط یک ماه از ازدواج اش مى گذرد. مصیبت بزرگ آن است که خودم هم روبه روى آینه، به خودم فحش مى دهم و البته مواظبم که فحش ها- در حوزه خانوادگى- از ادب دور نشوند. رئیسم، دیروز زنگ زد به همراهم؛ گفت: «پسرجان! از اول مى دانستم که به درد این کار نمى خورى؛ بیا لا اقل تسویه ات را امضا کن!» بگذارید ببینم! به نظرتان، من شبیه آن درخت هاى خشکى نیستم که صاحبخانه ام، در دوران کارمندى اش، صرفاً به دلیل خشک شدن شان، دستور قطع کردنشان را مى داد لعنتى! کنتور برق هم که اتصالى کرد!

 
comment نظرات ()